سلام

من نیوشا طریقی هستم، 5 سالمه ولی هنوز جشن تولدم نشده،بقتی (وقتی) که جشن تولد شد شما رو دعوت میکنم خونمون. خاله سرمه ام برام یه کیک گنده درست میکنه که میخوام شکل کفش باشه (در حین حرف زدن هم خیلی خوشگل دستشو تکون میده جوری که حس میکنی ماسوره دستشه و داره خامه می زنه به کیک) خیلی دوستتون دارم بوس بوس.

امروز که وبلاگشو باز کردم پیشم نشسته بود و عکساشو دید، گفت این وبلاگمه؟ گفتم آره  عزیزم، گفت خوب اگه مال منه پس چرا حرفای منو نمی نویسی؟ اینا رو همشو خودش گفت و منم نوشتم! بی صبرانه منتظر جشن تولدشه!!! امشب 3 تا کتاب براش خوندم ولی بازم خوابش نبرد... همش به یه بهونه ای منو می کشونه تو اتاقش تا براش کتاب بخونم! الان تازه رفت بخوابه...

امروز همه ی فکر و ذکرش شده کادو خردین واسه بابا جونش.

امروز بعد از ظهر اومده میگه مامان نظرت چیه واسه بابا دیگ بخریم، منم پخی زدم زیر خنده! با قیافه حق به جانب بهم زل زد و گفت خوب با دیگ ریشاشو می زنه و من می تونم بیشتر بوسش کنم!!!! گفتم خوشگل مامان اون تیغه نه دیگ تازه بابا کلی تیغ داره و بعد از اینکه متوجه اشتباهش شد خودشم کلی خندید...

آخر سر رفت سراغ ادکلن های باباش و چک کرد و گفت بابا ادکلنش داره تموم می شه یه دونه باید براش بخریم، همه ی این کارا و حرفا رو اینقدر با احتیاط میگه که یه موقع باباش نفهمه و لو نریم.