سلام... خیلی ممنون از همه ی دوستانی که دلداری دادن و برای سلامتی بابای نیوشا دعا کردند!

 

روز پنج شنبه بابای نیوشا مرخص شد و رفتیم دنبالش، شکر خدا روحیه اش بد نبود. فکر می کنم از دیالیز و اسمش که همه خیلی گنده اش می کنن وحشت زده بوده! دکتر گفته بود که یه مدت کوتاه باید دیالیز بشه تا با قرص هایی که بهش داده کلیه اش به حالت اول برگرده، خدا رو شکر و هزار مرتبه شکر که امید به برگشتن کلیه هاش هست و می دونم که این نتیجه ی دعاهای همه دوستان، فامیل و شما دوستای خوب وبلاگ نویسم هستش.

 

نیوشا همچنان به باباش نزدیک نمی شد و از دور ابراز احساسات می کرد و بوسش می کرد. ولی از دیروز راه افتاده و می ره بغلش می کنه و بوسش می کنه، بیشتر از شلنگ های روی گردنش می ترسه، ولی حالا وصل کردند  روی دستش و دستش خیلی درد می کنه، البته امروز شکر خدا بهتر شده اما مرتب باید انگشتاشو روزش بده تا اون دستگاهه که نمی دونم اسمش چیه به رگش جوش بخوره و بعد اون یکی رو از گردنش در می یارند.

 

بابایی هم از اینکه پیش ما هست خوشحاله و روحیه اش عالی شده. فردا دوباره قراره مراجعه کنیم تا ببینیم دکتر برای آخرین آزمایشش چی داره به ما بگه. امیدوارم که همه چیز به حالت اول برگرده... محتاج دعاهای شما عزیزان هستم.