سلام سلام

و بالاخره بابا جونی نیوشا خانومی دست از تنبلی برداشت و استخر نیوشا رو برد و باد کرد! تازززززززززززه، دوچرخه ی نیوشا خانوم خراب شده بود (یه سالی می شه) اونم درست کرد و نیوشا خانم دیروز با هم دو تا وسیله ی سرگرمی خوب گیرش اومد. فعلا تو ذوق استخرشه تا بعد یاد دوچرخه بیفته و حسابی تمرین کنه!

 

و

 

 

دیروز هم یزدان با بابایی و مامانی اش اومده بودن خونمون، نیوشا و یزدان حسابی تو استخر ورجه وورجه کردن (بدون آب البته)!!!! و آخر شب هم با گریه و داد و بیداد و قهر از هم خداحافظی کردن! (مثل همیشه)

نیوشا خانم هم دیشب تو استخرش خوابید!!!!!

 

 

و امروز ظهر از مهدکودک که آوردمش فوری لخت شد که تو استخرش بازی کنه! منم استخرشو آب کردم و گذاشتم زیر آفتاب، خدا رو شکر امروز هم باد نبود و حسابی گرم و آفتابی بود. وسط بازی اش اومده می گه مامان یه شربت واسم درست کن بیار خنک بشم!!!!!

 

 

 

امروز چند ساعت پیش داشتم واسه خودم چایی درست می کردم و واسه نیوشا هم شیر گذاشتم، نیوشا هم داشت ظرف می شست! به من می گه خانم من دیگه شرمنده نمی کنم شیر و کیکمو می خورم بعد زود می رم خونه فک کنم بچم گریه می کنه!!!  (خاله بازی های هر روزش) هنوز کاربرد شرمنده رو نمی دونه و فقط شنیده!!

بهش می گم مامانی بزرگ شدی می خوایی چه کاره بشی؟ با افتخار سرشو می گیره بالا و می گه می خوام مامان بشم!!!