دیلوز مامانی حالش بد بود منم که خانم دکترم اومد پیش من تا ماینش (معاینه) کنم، گفت سرم درد می کنه و حالم بده. منم بهش گفتم بره دالوخونه (داروخونه) یه استافون (استامنیوفن) بخره و بخوره، یه خطره (قطره) چشم هم گفتم بخره بریزه تو تشماش (چشماش) ولی همین که گفتم آمپول بزنم تلسید و گفت نه نه! منم بهش گفتم نتلس (نترس) تو دیگه بزرگ شدی!!! بعدش خوبه خوب می شی!

دیدین چه خانم دکتر خوبی هشتم؟ چشمک

 

 

دیلوز هم به مامانم گفتم پلوندمو از مهد کودک بگیره و تو مدرسشون منو شبت نام (ثبت نام) کنه! از مهد کودک خسته شدم دیگه ابرو

ولی مامانی گفت تو هنوز یاد نگلفتی دایره بکشی، فقط مثلث کج و توله (کوله) بلدی! هر موقع هر دوتا رو خوب یاد گلفتی مدرسه شبت نامت (ثبت نام) می کنم!

مامانی همش از من عکس می گیره و اعصاب منو به هم ریز کرده! همش هم پای لپ تاپش عکسای منو جابه جا می کنه!

ملشی خاله های عزیزم که واسم نظل می ذارین... دوستتون دالممممممممممممم ماچ

راستی دوستم یزدان هم وبلاگ باز کرده. به دنیای وبلاگ نویسی خوش اومدی یزدان وروجک قلب