نیوشا خانومی ۴ تا خاله داره که دو تاشون تو همین شهری زندگی می کنن که ما هستیم. خاله بزرگش ٢ تا پسر داره که یکی ٢ ماه از نیوشا بزرگتره و یکی ٢ سال و نیم. یکی دیگه از خاله هاشم یه پسر ٢ ساله داره. امروز همه جمع شده بودیم خونه ی خاله بزرگه. وقتی جمع می شیم اونجا بچه ها عشق می کنن و خونه ی خاله بزرگه رو خیلی دوست دارن. امروز هم دیوانه وار بازی می کرد و حتی نمی خواست یه لحظه رو از دست بده حتی واسه شیر و بیسکویت خوردن به زور صداشون کردیم و به خوردشون دادیم!

اینم نیوشا و محمد و انس (پسر خاله هاش)

 

بعدشم با بابایی رفتیم بازار و یه مقدار خرید کردیم و نیوشا خانم هم یه استخر واسه خودش خرید که ظهر ها تو حیاط آبش کنه و کلی آب بازی کنه!

خاله پرستو جون اگه صداشو در نیاری فعلا از خیر لاک پشت گذشته و چیزی نمی گه خدا رو شکر.

*نیوشا: مامان واسه چی فامیلی منو بابا مثل همه ولی مال تو فرق می کنه؟!

* کامپیوترمون چند وقته که خرابه و بابای نیوشا هم از لپ تاپ من استفاده می کنه. دیروز وقتی لپ تاپ رو رشن کردم که یه سری تایپ هامو انجام بدم بابای نیوشا ازم پرسید که کارم زیاد طول می کشه یا نه؟ یهو نیوشا پرید وسط حرفامون و گفت: نه بابا فکر کنم باز می خواد عکسای منو جا به جا کنه!!!!! منو و بابایی تعجب (نمی دونم حالا چرا جابه جا!!!)

چند روز پیش که داشتم سالاد درست می کردم دستور داد چند تا خیار گرد گرد شده بدم بهش. بعد خوابید و گفت اینا رو بذار رو صورتم!

گفتم از کجا یاد گرفتی؟ گفت: خودم دیدم اینجوری خیار گذاشتی رو صورتت!