سلام سلام

مامان نیوشا چند روز بوده در بستر بیماری به سر می برده و وقت نکرده وبلاگ این عسل  خانم رو آپدیت کنه. این عسل خانم هم از روز شنبه سر من غر می زنه که همه ی بچه ها واسه خانم معلمم کادو آوردن تو برای چی هیچی واسش نمی خری؟ هی می گم مامان بذار من خوب بشم با هم بریم یه چیز خوب بخریم و ازش تشکر کنیم. امروز دیگه به منو باباش انگشت نشون داد و تهدیدمون کردابرو تازه به باباش هم قایمکی گفته بود خانم معلمم گفته واسم کادو بخرین دروغگو و بالاخره نیوشا موفق شد واسه خانم معلمش کادو بخره. (خدا تا می ده از این شاگردا بده)

 این عکسم که تو اوج مریضی حاضرش کردم ببرم سوار سرویسش کنم که گیر داده بود روسری سرم بده! هر چی می گم مامانی تو روسری نداری بذار بخرم برات می گه نه من همین الان می خوام چون حنانه سرش کرده! بعد خودش یادش اومده که لباس هندیش شال داره! بعد دستور داده موهای خانمو دم اسبی ببندم تا شالش وایسته!!!! تازههههههههههه برداشته واسه من سندل پاش کرده!!! ای بابا از دست این بچه ها! قرتی بازی از الان!!! خوب شد اون صبحی با اون حالم نکشتمش!

 

 

 

یه چند روزی هم هستش که چاقو برمی داره می ره تو حیاط دنبال مورچه ها! می گم می خوایی چیکار کنی باهاشون؟ می گه می خوام با چاقو از وسط دو نصفشون کنم. تعجبشیطان (دختر و اینقدر خشونت؟) البته نیوشا همه ی همبازی هاش پسر هستند و خیلی روحیات پسرانه داره!

یه مشورت: ببینم من هنوز هم با دستشویی نیوشا مشکل دارم! اینقدر دستشویی شو نگه می داره تا بالاخره شرتش خیس می شه بعد سرشو می ندازه پایین و می گه مامانی ببخشید من حواسم نبود شرتم خیس شده عصبانی بیشتر هم مواقعی که داره برنامه کودک می بینه یا خونمون شلوغه و من حواسم بهش نیست! شما می گین من چیکارش کنم؟ ببرمش دکتر یا طبیعیه؟ واقعا خسته ام کرده... خواهش می کنم اگه کسی در این مورد تجربه ای داره منو راهنمایی کنه! اینقدر هم امکانات دستشویی رفتن رو براش خوب و محیا کردم که حد نداره!