سلام

به من و نیوشا حسابی داره خوش می گذره، هر روز می ریم مهمونی یه جا... خونه ی ٢ تا خاله هاش، خونه ی دوستام که با بچه هاشون دوسته خونه ی عمو و عمه هاش و ....

چند روز پیش یکی از بچه های مهدشون یه لاک پشت آورده بوده و همه کلی باهاش بازی کرده بودن... حالا این بچه به منو باباش گیر داده که لاک پشت می خوام!!!‌ منم که از کوچولوترین جونور ها می ترسم نمی تونم قبول کنم حالا جدا از ترسیدن کثافت کاری داره! جمع و جور کردنش و هزار بدبختی دیگه! امرو همش با من قهر بود و لج می کرد، اینقدر اذیتم کرد که آخر شب خواستم گریه کنم از دستش 

 امروز بعد از ظهر حاضر و آماده موقع بیرون رفتن تو حیاط قهر کرده بود که یا ٣ تا بستنی بدین یه جا بخورم یا همین الان بریم بازار لاک پشت بخریم !!!!

 

قهره ولی از قیافه اش بدجنسی می باره!