درباره نویسنده
مامان نیوشا
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مامان نیوشا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • روزمرگی ها
  • نیوشا و نی نی (1)
  • اسمت (نیوشا)
  • نیوشا و نی نی
  • سال تحصیلی جدید
  • نیوشا این روزها (2)
  • روز همه پدرهای خوب و مهربون مبارک
  • ۱۳٩٠/۳/٢۱
  • نیوشا و برف بازی
  • بعد از 6 ماه
  • جشن تولد بعد از دو ماه
  • با عکس!
  • بدون عکس
  • بعد از یک ماه
  • اندر احوالات ما ...
  • تولد چهار سالگی
  • برای دخترم
  • مشهد الرضا
  • مراسم خواستگاری!!!!
  • نیوشا عروس
  • لباس آرزوی. عروسک. پارچه ای
  • تابستون فصل میوه های خوشمزه
  • مدل موی جدید
  • اندر احوالات مادر نیوشا
  • عکس
  • نی نی
  • نیوشا این روزها ...
  • ممنون از همه ی شما عزیزان
  • روز زن و مادر به همه ی شما عزیزان مبارک!
  • نیوشای سرکش
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
دوستان من
  • تکتم
  • فرزندان آدم
  • نی نی لند
  • حلما کوچولو
  • زهره مامان کیانا
  • خاله پرستو جونم
  • بچگیهای دیبا و پرند
  • رادمهر عزیز دل مامان و بابا
  • بزرگ بشی یادت می ره
  • گلسا و مامان مونا
  • عروسک مامانی
  • آرزو مامان آرش
  • یزدان وروجک
  • خاله شری
  • نارگلی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



نیوشا خانومی
روزمرگی ها
نویسنده: مامان نیوشا - ۱۳٩٠/٩/٢۸

روزها از پی هم می گذرند و ما هم داریم زندگیمون رو می کنیم، نیوشا 2 هفته است سرما خورده و انگار سرما خوردگی قصد رفتن نداره! من هم حسابی سنگین شدم و اصلا حال و حوصله ی سر و کله زدن با نیوشا رو ندارم، نمی دونم بچه ها این همه انرژی رو از کجا میارن! به شدت عصبی و بی حوصله شدم! چند وقتیه کم تر می رم مدرسه و از دی به بعد دیگه نمی رم سر کار! روزایی که خونه هستم بهتر می تونم به نیوشا برسم و احساس می کنم خیلی بیشتر به توجه من نیاز داره. نیوشایی که به بابایی وابسته بود کلا از بابایی جدا شده و آویزون من شده... دیروز با بابایی رفته بود بازار و یه عروسک کوچولو خریده بود، آوردش خونه و به عروسک بزرگه معرفیش کرد! گفت این نی نی رو آوردم که تو تنها نباشی عزیزم، ولی من تو رو بیشتر از این نی نی دوست دارم!!!! همه ی اینا رو با صدای بلند و جوری می گفت که من متوجه بشم و بشنوم! همیشه می گه تو منو دوست داشته باش من نی نی رو!!!

خلاصه اینکه حسابی خودمو آماده کردم و خیلی استرس دارم! اسمهای زیادی هم در نظر گرفته که رو نی نی بذاره: یوسف، رادوین، برهان و ....

نظر شما دوستان در مورد محمد سام و امیر پاشا چیه؟! خوشحال می شم نظر شما رو هم بدونم!

اینم از این روزهای منو نیوشا!

 

نظرات ()



نیوشا و نی نی (1)
نویسنده: مامان نیوشا - ۱۳٩٠/۸/٢٧

با سلام

مدتیه وقت نمی کنم بیام و آپدیت کنم ولی مرتب به همه ی دوستان سر می زنم فقط وقت نمی کنم نظر بذارم. ممنون از همه ی دوستایی که به یاد منو نیوشا هستند و به ما سر می زنند...

حالمون خوبه فقط سرم به شدت شلوغه، نیوشا از یه طرف، کار از یه طرف و نی نی شیطون از طرف دیگه! وقت سر خاروندن ندارم. با اینکه تو ماه ششم هستم ولی تصمیم گرفتم 2-3 هفته دیگه مرخصی بگیرم و خونه باشم! احساس می کنم وقت بیشتری رو باید با  نیوشا بگذرونم باهاش باشم! خیلی اخلاقاش عوض شده، مدتیه شبا از خواب بیدار می شه و میاد پیش من می خوابه. وقتی بهش می گیم باید تو اتاقت و سر جات بخوابی، میگه تو و بابایی و نی نی تو یه اتاق خوابیدین من تنها بخوابم؟!!!!!

یا یه دفعه گفت واسه چی اینقدر به من میگین بزرگ شدی بزرگ شدی؟ من که هنوز کلاس اول نرفتم!!!! یه بار دیگه هم گفت: کاش این نی نی زودتر به دنیا می اومد و بعدش من به دنیا می اومدم!!!!

خلاصه اینکه از همین الان کلی حساسیت نشون میده و منو اساسی می ترسونه!

2 هفته پیش رفتم سونوی داپلر (4 بعدی)، نیوشا و بابایی هم بودند و وقتی نی نی رو دیدند کلی ذوق ذوقی شدند. خدا رو شکر سالم بود واسه خودش مشت و لگد می زد.قلب نیوشا که مدام بالا پایین می پرید و قربون صدقه اش می رفت! الانم مدام عکسشو نگاه میکنه و می بوسه. ولی حسادتها سرجاش هست!

 

پی نوشت: نی نی مون پسره و هنوز اسم نداره! اگه اسمهای خوب و خوشگل سراغ دارین پیشنهاد بدین ممنون می شم قلب

 

 

نظرات ()



اسمت (نیوشا)
نویسنده: مامان نیوشا - ۱۳٩٠/٧/۱٧

امروز از اینکه اسمت رو نیوشا گذاشتیم ناراحت بودی و میگفتی که یکی از بچه های کلاسمون منو نوشمک صدا کرده. گفتم خوب اسمتو چی میذاشتم خوشحال میشدی؟

گفتی: مثلا کیانا، ملیکا، زهرا، مرضیه!!!!

گفتم: مگه نیوشا چشه؟

گفتی: خوب نیوشا یعنی چی؟

گفتم: یعنی کسی که آموزنده است و زیاد یاد می گیره، یعنی یه دختر خوشگل و باهوشی مثل تو.

گفتی: دیدی چقدر مسخره است؟؟؟؟ کاش اسمم اسم یه گل بود مثل نرگس مثل نسترن یا لاله!!!

گفتی: حالا نمی شه اسممو عوض کنین؟

گفتم: کسی الکی اسمتو عوض نمی کنه چون اسمت قشنگه!

گفتی: پس می شه به دوستام بگم نیوشا اسم یه گله؟

گفتم: الکی که نمی شه بگی،

گفتی: خوب اونا از کجا می فهمند؟

دیدم نمی شه حریف تو فسقلی شد و گفتم: بهشون بگو ولی اگه فهمیدن و بهت گفتن دروغگو ناراحت نشی هااااا!!

گفتی: پس من باید همیشه نیوشا باشم! منو ول کردی و رفتی سراغ بابا تا شاید اونو بتونی قانع کنی که اسمتو عوض کنه...

 

امروز با غصه به من گفتی که تو یادت رفته بود دیروز روز کودک بوده؟ منم که یادم رفته بود اینجوری شدم!!! هیپنوتیزم بابایی هم خیلی ناراحت شد و تصمیم گرفتیم واسه اینکه از دلش در بیاریم یه چیز خیلی خوشگل و گنده واسش بخریم ولی احتمالا چند روز طول بکشه!!!

قلبروزت مبارک خوشگل مامانقلب

نی نی عمه هم دنیا اومد و رفتیم دیدنش، از اینکه یه نی نی قد عروسک می دیدی خیلی خوشحال بودی و ابراز احساسات می کردی، همش به من نگاه میکردی و می پرسیدی یعنی نی نی ما هم همینحوریه؟ قد عروسکا؟!

 

نظرات ()



نیوشا و نی نی
نویسنده: مامان نیوشا - ۱۳٩٠/٧/۱٠

سلام

نیوشا خانوم از آمادگی رفتن ذوق زده است.  کله ی سحر قبل از اینکه بیدارش کنم خودش بیدار می شه و صبحونه شو کامل می خوره! خدا رو شکر اصلا اذیت نمی کنه. خدا کنه تا آخر اینجوری بمونه و منو اذیت نکنه.

امروز رفتم دکتر و نیوشا رو با خودم بردم تا صدای قلب نی نی رو بشنوه! خیلی ذوق زده بود و همش از خانم دکتر می پرسید نی نی ما دختره یا پسر؟!! فردا قراره برم سونو...

نیوشا خیلی خوشحاله از این که قراره یه نی نی داشته باشیم ولی یه وقتایی برق حسادت رو تو چشماش می بینم! دوستانی که بچه ی دوم دارن خوشحال می شم راهنماییم کنین از الان بدونم چطوری باید رفتار کنم تا نیوشا حسودی نکنه لبخند

 

نظرات ()



سال تحصیلی جدید
نویسنده: مامان نیوشا - ۱۳٩٠/٧/٢

سلام

نیوشا این روزا مشغول خرید سال تحصیلی جدیده و حسابی سرش شلوغه، مانتو شلوار و کفش و کیف و یه لیست بلند بالای دیگه که از آمادگی دادن که تهیه کنیم! خیلی ذوق و شوق داره و شمارش معکوس رو از 10 روز پیش شروع کرده و همش میگه پس چرا این فرداها تموم نمی شن؟!

دلیل اینکه این چند وفته دوباره غیبمون زد و آپدیت نکردیم اینه که یه نی نی تو راه داریم و مامانی با بیماری سختی به نام ویار دست و پنجه نرم میکرده و شکر خدا الان حالش بهتره، نیوشا خانوم هم به شدت ذوق زده است! فقط هنوز نتونسته تصمیم بگیره که از خدا یه خواهر بخواد یا برادر!!! هر روز به یه اسم صداش می کنه و خیلی دوستش داره، فقط از همین الان برق حسادت رو یه وقتایی تو نگاهش می بینیم!

فعلا تا بعد ...

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »